سلام
این نوشته برای بعضی از خوانندگان این وبلاگ یه جور تجدید خاطرات هم هست . سال 79 بود که من و 8-9 تا از بچه ها با هم وارد محیط کارمون شدیم. در واقع کارآموزی بود و من هم نه بیش از یه کارآموز. محیط کار ما دفتری بود(از فعل گذشته استفاده می کنم چون هم مطلب راجع به گذشته است و هم آن دفتر دیگر آن شرایط را ندارد !) مملو از آدمای باتجربه ، پر، با شخصیت وبا دانش .
هوشمند ، حاجیان ، جلال خان شاه محمدی ، بسنده ، یوسفی ، سعیدی ،عباس امینی و در بعدتر هوشنگ تسلیمی که شاید نسبت به بقیه در بعضی خصوصیات می لنگید اما از لحاظ علمی و تجربی حق استادی به گردن من داشت و دارد و بی دریغ و چشمداشت هرچه در توشه داشت یاد می داد.
بیراهه نرم ، بحثم شخصیت فردی این افراد نیست. در میان این بزرگان عباس خان امینی شخصیت ویژه ای داشت . دانش و تجربه بالای حسابرسی ، بذله گویی و نکته سنجی ، تیز هوشی ، شیک پوشی و رک گویی و کلاس بالای رفتاری (پیپ اش هنوز یادمه) رابطه خوبی با هم داشتیم و از همان زمانی که رئیس گروه ما آقای شاه محمدی بود به گروه رفت و آمد داشت اما از زمانی که تسلیمی بجای شاه محمدی اومد و به خاطر لطفی که تسلیمی به من داشت و گاهی تعصب هم قاطیش میشد ، گیر دادن امینی هم بیشتر میشد . امینی به من میگفت شیطان بزرگ و تسلیمی میگفت من پشت سرش نماز میخونم !
بگذریم ، یه بار با امینی بحثمون کشید به تفاوتهای کشورهای پیشرفته و ایران و دلایل عقب افتادگی ما و این چیزا.
گفت ما گیر کردیم تو حجاب زنها ، رابطه دختر پسرا ، روابط جنسی و بقیه کشورا این موضوعات رو برای خودشون حل کردن و ذهنشون درگیر این مسائل نیست و می تونن پیشرفت کنن و ...
صحبت ما اونقدر طول نکشید چون اون موقع در دو نقطه کاملاً مقابل هم قرار داشتیم و من اعتقاد داشتم کشور با دین داری هم (با تعریف آن زمان من از دینداری) می تواند متمدن ، پیشرفته ، کم بزه و با مردمانی مرفه یا برخوردار از رفاه نسبی و ... باشد. هرچند همین امروز هم دلایل پیشرفت غرب رو آزادی مسایل جنسی نمیدونم اما از منظر دیگه ای که توضیح خواهم داد ، با امینی موافقم .
دین چیزی نیست جز راه و روش خوب زندگی کردن و در همین راستا بزرگان دینی ما (پیامبر و ائمه ) سعی کرده اند موارد کلیدی و حدود این خوب زندگی کردن رو توضیح بدهند.
- فقر که از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود .
- مسلمان نیست کسی که شب بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد.
- مسلمان نیست کسی که ندای کمک خواهی فردی را بشنود و به یاریش نشتابد.
- کسی که از روی دین پدر ومادرش اسلام بیاورد و در همین حال بمیرد مانند کسی است که در زمان جاهلیت مرده است.
- ایمان داشتن به ظواهر نیست بلکه ایمان آن چیز خالصی است که در دل انسان وجود دارد و در اعمالش تجلی پیدا می کند.
- اول حق را بشناسید وبعد اهل حق را. یعنی حق با افراد سنجیده نمی شود که مثلاً اگر فلان شخصیت این حرف را زد حتماً درست است.
- دروغگو دشمن خداست.
- ربا دادن و گرفتن جنگ با خداست.
- ثواب نیکی کردن به همسر و فرزند از ثواب ختم قرآن بیشتر است.
- چنانچه در مرزهای مسلمین نیز خلال از پای زنی یهودی به زور در بیاورند حاکم مسلمانان رگ غیرتش می جوشد .
- حاکم مسلمانان در کوچه ها فریاد میزد علی را نصیحت کنید ، از علی انتقاد کنید.
به این لیست بسیار موارد دیگری را نیز می توان اضافه کرد که دوستان حتماً حضور ذهن بیشتری دارند اما نکته ای که حاکمان و سیاست بازان میدانند و مردم غافلند ، ظرفیت یک جامعه است.
یک جامعه مگر چقدر ظرفیت دارد و حاکمان مگر چقدر خدا را در نظر میگیرند و همه جانبه نگر هستند تا بتوان تمام جنبه های دین را پیاده کرد؟
- بسیاری از خانواده ها از فقر به فحشا کشیده می شوند و طبق آمار بیش از 50درصد زنان خیابانی ایران متاهلند !!! ، بچه هایشان از درس و مدرسه محروم میشوند تا شاید با فروختن کبریت و آدامس و گل کمک خرج خانه باشند اما...
- جوانان بسیاری بخاطر یک سوال بی پاسخ زندانی ، شکنجه و کشته می شوند اما...
- جوانان بسیاری در منجلاب اعتیاد گرفتارند و هر روز مواد مخدر جدیدتری می آید اما...
- سرمایه های مملکت به تاراج بیگانگان میرود چه از طریق قراردادهای ننگین با چین و هند و ونزوئلا و ...(که صد رحمت به ترکمانچای) و چه از طریق تزریق پول به حزب الله لبنان و فلسطین و سومالی و ... اما...
- حتی افرادی با سوابق زیاد مبارزاتی نیز ممکن است بخاطر یک مطلب که از آن برداشت انتقاد شود خانه اش توسط عوامل خودسر (واقعاً چه کسی باور میکند خودسر باشند؟) سنگ باران می شود و زن و بچه اش امنیت شان را از دست بدهند اما...
- یک موی کوخ نشینان به تمام کاخ نشینان ترجیح دارد ولی نمی توانید حتی خانه یکی از مسئولین را در کوچه های جنوب شهرپیدا کنید اما ...
- سه هزار میلیارد از پول مردم هاپولی می شود اما ... اما هیچ مومنی ، آیت اللهی ، مسئولی ، نماینده مجلسی رگ گردنشان بلند نمی شود ، کفن بر تن نمی کنند و به خیابان نمی آیند تا وظیفه دینی اشان را و یا حداقل فهمیدن و حساسیتشان را نشان دهند اما
- اگر عکس کسی پاره شود
- دختری با چکمه به خیابان بیاید
- کسی خدای نکرده ماهواره ببیند
همان مومنین می آیند حتی اگر شده کفن پوش از ورامین تا تهران .
همه مسائل و مشکلات مردم و کشور حل شده ، همه رفاه دارند، همه کار دارند ، اقتصادمان دارد پیشرفت میکند سندش هم موجود است و یکی از مشکلات عمده کشور نیز هفته پیش حل شد و رقص و آواز خردسالان در مهد کودکها ممنوع شد.
می بینید ما چقدر خوشبختیم و همه چی هم آرومه !
همه مردم هم مشغولند به کلاهبرداری از هم و به لطف دولت کارهای جدید مثل صف سکه و دلار ایجاد شده تا مردمی که احیاناً احیاناً یک در هفتاد میلیون بیکارند سر کار باشند.
عمده مشغله های دینی ما هم شده:
آرزوی دیدن امام زمان (اگر دیدن امام فایده ای داشت مردم آن زمان امام علی را تنها نمی گذاشتند و در چشم امام حسین نگاه نمی کردند و سرش را ببرند)
پیدا کردن قبر مخفی حضرت زهرا (انگار دانستن محل قبر این ۱۲ معصوم دیگر خیلی کافی نبوده )
ساختن ضریح از طلا برای ائمه معصومین (واقعاْ اگر خود امام معصوم الان زنده بود راضی بود این همه خرج مدفن او شود در حالیکه نیازمندان بسیاری در جامعه هستند. واقعاْ با کدام منطق و باور زن خانواده ای که هنوز هشتش گرو نهش است طلاهایش را برای این موضوع می بخشد. حتماْ بعضی می گویند عشق به ائمه ! )
یا فلان استاد حوزه دو مقاله ده صفحه ای می نویسد راجع به کفین و در پایان نتیجه میگیرد که منظور از کفین که زنان مجاز به نشان دادن آن هستند کف پا و کف دست هاست و روی آنها (روی پا و دست ) تحریک کننده است!!! جدای از اینکه حتماْ برای او این جاها تحریک کننده بوده و دروغی در بین نیست من مانده ام که یک زن چه جوری می تواند کف پایش را به بقیه نشان دهد مخصوصاْ موقع راه رفتن!!!
جامعه ظرفیتی دارد محدود که اگر ظرفیت حساسیت های دینی مردم با مسائلی همچون دیدن امام زمان ،پیدا کردن قبر مخفی حضرت زهرا ، حدود کفین ،بالا بردن آمار و دفعات تشرف به حج ،ساختن ضریح مطلا ،چکمه و ماهواره و رقص خردسالان و ... پر شد جایی برای طرح مسائل اصلی مانند فقر ، رفاه ، امنیت ، اقتصاد سالم ، کار و ... نمی ماند و حاکمان این را خوب میدانند .
سلام
از آدماي خيلي خيلي خوب كه بگذريم همه ي آدماي عادي توي رابطشون با خدا لحظات تعيين كننده اي دارن . لحظاتي كه ممكنه يه نفر رو كه از خدا دور شده به سوي او برگردونه و يا يه نفر رو به حالت قهر از خدا برسونه. حتمن هر دو تيپ اين افراد رو ديدين . داستانهاي زيادي هم در اين زمينه گفته شده و البته چون داستان بايد آموزنده باشه همشون در مورد افراد برگشته به سوي خدا بوده . حتي اين سانسور تا جايي پيش رفته كه بعضي ها حتي نمي خوان قبول كنن كه ممكنه يه نفر با خدا قهر كنه !
اپيزود يك _ يه هم دانشگاهي داشتيم كه خواهرش بيماري خيلي سختي گرفته بود و تو همين حين خواب امام رضا رو ديده بود كه خواهرش رو شفا داده . شايد فكر كنين خوب ، اينكه خيلي خوبه اما اون بنده خدا ترس عجيبي داشت چون برادرش هم چند سال قبل بيمار شده بود و اون موقع هم اين بنده خدا خواب امام رضا و شفا گرفتن رو مي بينه اما برادرش فوت مي كنه و حالا اين ترس از تكرار اين ماجرا داشت ديوونه اش ميكرد.
از شرح اون روزاي سخت كه بگذرم بعد از چند روز خواهرش هم فوت كرد و دعا مي كنم خدا براي هيچكسي اين وضعيت رو پيش نياره . نمي دونم حال اونو ميتونين تصور كنين يا نه ؟ عجيب به هم ريخته بود و مدام اين سوال رو داشت كه آخه اين چه معامله ايه خدا باهاش كرده ؟ باز اون خانم ايمانش خيلي قوي بود و حالت قهرش از خدا طولي نكشيد.
اپيزود دو _ داستان فضيل عياض رو كه شنيدين. دزد معروفي كه هيچ خونه اي از دستبردش در امان نبود و در يكي از دزديها كلام خدا رو شنيد كه آيا وقت اون نشده كه دلهاتون براي ياد خدا نرم بشه؟ او لبيك گفت و دزدي رو كنار گذاشت ، تا اونجا كه ميتونست مال مردم رو پس داد و در نهايت عارف مشهوري شد.
دزدهاي زيادي يك شبه برگشته اند . يه شب هم نه ! يه لحظه ، يه لحظه كه همون قدر اونها بوده يعني فهميدن كه قدر و اندازه اونها به اندازه خداي اونهاست و اونها هم ديگه نخواستن كم فروشي كنن.
البته فقط آيات خدا نيست كه تلنگر ميزنه و آدما رو بر ميگردنه !
اپيزود سه _ يه دوست خيلي نزديك و خوبي داشتم و دارم كه گاهي زيرآبي ميرفت .(البته چون با هم صميمي بوديم از حال و روزش خبر داشتم) . يه چند وقتي با هم مراوده فيلمي هم داشتيم تا اينكه يه فيلم بهم داد به اسم "بي وفايي" Unfaithful محصول 2002 و گفت از وقتي اين فيلمو ديده ديگه اون كارا رو گذاشته كنار ، منم اون فيلمو ديدم و فيلم جالب و قشنگي هم بود اما اگه قبل از اين دوستم يه نفر ميپرسيد چقدر احتمال داره يه نفر با اين فيلم برميگرده ميگفتم صفر درصد !
البته چون فيلمش صحنه داره توصيه نمي كنم ديدنش رو ! صبر كنيد صبر كنيد ! خودم الان حالتونو ميدونم . آآآآآآي بدتون مياد از آدمايي كه خودشون همه كاري ميكنن و فكر ميكنن اونقدر خودساخته اند كه روشون اثري نداره اما بقيه رو منع مي كنن ! !!!
از موضوع دور نشم . يه مدت كوتاهي بعد از اون فيلم ، بدليل تغيير محل كار ديگه اونقدر با هم در ارتباط نيستيم و نميدونم اون كنار گذاشتنش هنوز سر جاش هست يا نه؟ اما فكر ميكنم اون فيلم تلنگر دوست من بود.
چند وقت پيش يكي از دوستاي خوبم يه ايميل برام فرستاد كه خيلي زيبا بود و خيلي هم دعاش كردم. اين ايميل هم تلنگر من بود ، يه ديد زيبا به پروردگار .
هرچند شايد اين مطلب رو قبلن خونده باشين اما حيفم اومد راجع بهش ننويسم.
"
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه شما را مورد لطف و مرحمت خودش قرار میده .
همیشه به خاطر داشته باشید
:
*خدا پشت پنجره ایستاده*
سلام
كم كم داشتم به اين فكر مي افتادم كه يه آرم بزرگ closed بنويسم و در اين وبلاگ رو تخته ! هم خودم راحت ميشم و مدام كه نه ! اما هر چند وقت نمياد تو ذهنم كه چرا ديگه نمي نويسم و هم لازم نيست هي توضيح بدم (به كي ؟؟؟؟ ) كه نه حس و حال نوشتن هست نه حرف جديدي ! البته خودم فكر ميكنم هرچي مسائل سياسي و حقوق اجتماعي در نظر نويسنده پررنگ تر باشه ، اين نااميدي هم بيشتر ، يعني هم احتمال اومدنش (نااميديه) و هم دفعاتش!
بارها شده بود كه در اين چند وقته كه نمي نوشتم و شماها هي اصرار !!! و پاپيچ شدن!!!! كه چرا نمي نويسي ؟ ، مطالبي به ذهنم ميومد اما در عرض جيك دقيقه بي خيالش ميشدم . اما امروز...
امروز ديدم اين روند فقط داره خودمو از شرايط نوشتن دور ميكنه و از اين به بعد زوركي هم كه شده بايد نوشت ! پس بسم الله
روي اين صحبت ، همش نه ، ولي بيشترش با آقايونه .
ديگه اينكه يه عده اي با هم قرار بذارن كه به يه كار زوري توي محيط كار تن ندن ، يه آرزو شده !
ديگه اينكه وقتي مي بينيم مدير بالادستي عشقش پاچه خواريه و يه عده دارن خودشونو مي كشن كه توي اين مسابقه بزن جلو ، ديدن افرادي كه عزت نفس خودشونو حفظ كنن ، يه آرزو شده!
ديگه اينكه وقتي توي اداره حق يه نيروي قراردادي رو پايمال كنن ، ديدن يه نيروي رسمي كه مردونه پاي حرف حق بايسته و خودشو به نديدن و اون راه نزنه و پشت همكارش رو خالي نكنه ، يه آرزو شده !
ديگه اينكه وقتي توي يه جمعي چند نفر شروع مي كنن با دروغ يا تهمت شخصيت فرد ديگري رو تخريب كردن ، كسي پيدا بشه كه بدون در نظر گرفتن اينكه اون فرد غائب دوستش هست يا نه؟ و فقط اعتراض كنه به بقيه كه اين كار صحيح نيست ، يه آرزو شده!
ديگه اينكه وقتي مدير داره با وقاحت تمام دروغ سر هم ميكنه و تو و بقيه هم ميدونين دروغه ، ديدن كسي كه اعتراض كنه كه هيچ ، ديدن افرادي كه پس از اعتراض فرد اول طرف حق رو بگيرن نه رئيس ، يه آرزو شده ! (اولي كه نسلش منقرض شده )
(البته اين سوال پيش مياد كه كه اگه نسل اولي منقرض شده پس كسي اعتراض نمي كنه كه بخوايم پشتش در بيايم اما فرض محال كه محال نيست ، گير ندين ، سعيد با تو ام )
خلاصه ، مردونگي كم شده و نمي دونم دليلش كار دولتيه ، ترس از دست دادن شغله ، ايمان ضعيف به خداست و يا ...
منم جزوشونم ها!
فعلاً
آدم پيدا كنيد سجده خواهم كرد...
سلام به همه دوستان
سال جديد مبارك. اميدوارم به اميد حق سال جديد سالي پر از موفقيت، خوشحالي ، خبرهاي خوب ، جيب پرپول و رستگاري براي همه باشه.
نمي دونم سريال مختارنامه رو دنبال مي كنيد يا نه؟ و نمي دونم با توجه به اين تعطيلات نوروزي كه اين سريال پخش نمي شد ، هنوز مباحث آخرين قسمتهاي اونور سال يعني دقيقاً از زماني كه مختار ثقفي زمام حكومت كوفه رو بدست گرفت ، يادتون هست يا نه ؟
ادامه مطلب
1- تورم روز به روز بالا ميرود، قيمت مسكن تقريباً سه برابر مي شود ، حتي گوجه فرنگي هم ناياب مي شود اما فردي هست كه ميگويد نه !!! تورم تحت كنترل است و نهايتاً 13 تا 14 درصد است ! قيمت مسكن جهشي نداشته و طبق روال هرساله 10 تا 15 درصد رشد داشته ! و گوجه فرنگي هم اصلاً گران نشده ، سبزي فروش سر كوچه امان گفت همين ديشب !
از همان سال اول رياست قرار است ليست مفسدين كلان اقتصادي را ارائه دهد ، يعني توي جيبش هست و فقط بايد دربياورد و بخواند ، اسامي آنهايي كه هركجا او پا ميگذارد بر دم آنهاست ! اما اين مسير به ظاهر كوتاه (از جيب مبارك تا جلوي چشم) هنوز طي نشده ! البته در مهمترين پرونده اقتصادي اين سالها مي گويند اسم معاون اولش هست !
در سياست خارجي هم ميگويد تمام كشورهاي دنيا صف ايستاده اند و زنبيل گذاشته اند براي رابطه با ايران ! حتي آن كودك خردسال با زبان اسپانيولي هم ميخواهد بگويد در اين نهضت جهاني ما هم با شمائيم اما اين سنگال نفهم كه اصلاً سياست سرش نمي شود يهو قطع رابطه مي كند ! ميدانيد بيچاره چقدر بايد بجنگد تا جاي قبليش را در صف باز پس بگيرد ؟
جمع زيادي از مردم را خس و خاشاك مينامد و د رهمان حال دولتهاي استعماري را متهم مي كند كه آبرو و شخصيت شهروندانشان را رعايت نمي كنند!
طرفداران او چه كساني هستند؟ عمدتاً مذهبي هاي جامعه يا طبقه متوسط و پائين.
چه اتفاقي افتاده است؟ آنها كه ديندارند و بارها پاي منبرها شنيده اند كه دروغ گو دشمن خداست و مومن ممكن است دزدي كند ، زنا كند و ... اما دروغ نمي گويد ، طرفداريش مي كنند !
چه اتفاقي افتاده است ؟ كه آنهايي كه بيشترين بار تورم بر گرده آنان سوار است و هر روز بر فقرشان افزوده مي شود و پسرانشان و دخترانشان بر اثر همين فقر بيشتر به خلاف كشيده مي شوند طرفدار اويند؟
2- فردي است كه دروغش آشكار نيست ، چرا دروغ؟ به نظر من كسي كه عمداً گذشته اش را پنهان مي كند و دقيقاً تصويري بر خلاف آن را نشان ميدهد ، كسي كه به ظرفيت هاي يك نظام اطلاع كامل دارد و ميداند كه كاري شدني هست يا نه ؟ و باز قول ظرفيت هاي موهوم را ميدهد هم دروغگوست .
ساده است ، اين سادگي از طرفي جذاب است و از طرفي با چارچوب هاي سياسي حال جامعه مطابقت ندارد ، ابوموسي اشعري نيز در سپاه امام بود يعني در آن برهه در سپاه حق، اما مرد مقابل عمروعاص نبود ! اين فرد سالها در سخت ترين شرايط پاي نظام ايستاده و بالاترين مقام اجرائي را داشته اما هنوز مي خواهد با همان قواعد زمان جنگ وارد عرصه شود البته او يادش رفته كه قبلاً در زمان خودش چه به مردم گذشته و ريشه بسياري از همين حركات خودسرانه به چه زماني بر ميگردد و حال از آزادي ميگويد ، از جمع آوري گشت ارشاد ، و از ويراني ايران در زمان رياست ديگري!
در يك شوي تلويزيوني مسخره بنام مناظره با رقيب همفكرش ، 2 ساعت ديگري را مي كوبند و در همان حال منصف ترين طرفدارانش هم چهره يك رئيس جمهور قاطع و محكم كه توانائي برخورد با مخالفان و برداشتن گامي به جلو در جهت حقوق مردم را د راو نمي بينند.
انتخابات تمام نشده اعلام پيروزي مي كند و بعد داستان تجمعات خياباني و ... كه تا اين آخرين اشان(25 بهمن) براي من به شخصه محترم بود و حكايت كساني بود كه احساس توهين مي كردند اما يك بهانه لوس بنام حمايت از مردم مصر و تونس ! براي يك راهپيمايي و با علم به اينكه حتماً و حتماً و حتماً حكومت با آن برخورد خواهد كرد و مسلماً خشي هم بر چهره اين آقايان نخواهد نشست اما نتيجه چيزي جز كشته شدن چند جوان ، صدمه ديدن چند جوان ، بازداشت و زندان و محروم شدن از فعاليت هاي اجتماعي چند جوان و خرد شدن شخصيتشان و كمك به اختناق جامعه ... نبود.
و طرفدارن او چه كساني هستند؟ عمدتاً تحصيل كرده و از اقشار روشن فكر!
اما چه اتفاقي افتاده است كه اين صاحبان انديشه نه تنها تناقضات عملكرد زمان نخست وزيري و شعارهاي انتخاباتي يادشان مي رود ، نه تنها آن نمايشهاي مضحك زمان انتخابات يادشان ميرود ، نه تنها آن خونهاي ريخته فراموششان ميشود و نه تنها .... كه اينك بر اين مي آشوبند كه چرا اينان را حصر خانگي كرده اند؟ كو آن قدرت تفكر و تجزيه تحليل؟
مخاطب اين مقال اين افراد وادي سياست نيستند كه اينان كارشان همين است . يكي عده اي را با سانديس و ترس از به خطر افتادن نظام اسلامي به مسلخ مي آورد و ديگري با شعار و مظلوم نمايي و ترس از برباد رفتن ارزشهاي اصيل انقلاب!
اين اتفاق هرچه بوده درما رخ داده كه اجازه داده اين اينچنين سوارمان شوند!
روزگار غريبي است . عجيب در چنگال روزمرگي افتاده ايم و نفس هامان در سينه ها حبس ! نه از بابت آلودگي هوا كه از بابت آلودگي فضا ! فضاي جامعه امان از هر حيث آلوده است و مطمئناً و مطمئناً بخشي از اين آلودگي دسترنج ! و حاصل تلاشهاي من و شماي خواننده است .
پرده اول
امسال نميدونم به خاطر كثرت گناه ، بخاطر تغيير افكار ، بخاطر ديدن كج رويها و سوء استفاده ها و يا هرچيز ديگه اي ، فقط و فقط يكبار پايم به هيات باز شد. ظهر عاشورا با موتور از خونه زدم بيرون به قصد هياتي كه هرساله ميرفتم .اما اصلاً يادم نبود كه ظهرهاي عاشورا مراسم ندارن . رفتم داخل ،خيلي با اعتماد به نفس كه مثلاً خودمون يه پا بچه هياتي هستيم و ... ديدم صدايي نمياد ! يه بنده خدايي تو حياط بود گفتم شروع نشده ؟ ! گفت ما اصلاً ظهرهاي عاشورا مراسم نداريم . ان شاء الله شب جوون ! يه چيزي تو مايه هاي برو گلابي !
ادامه مطلب
از تمام کسایی که قابل دونستن و برای مطلب قبلی پاسخ فرستادن ممنون ام . دوستی گرامی صاحب وبلاگ سایه خیال به تفصیل به این نوشته پاسخ داده اند که با کسب اجازه از ایشان ، عین مطالبشون رو همین جا میارم.
***
شاید برای همه این سوال پیش بیاید که چرا نماز بخوانم؟! چرا با این کیفیت و شکل نماز بخوانم؟! چرا با این زبان بخوانم؟!
مطالبی که اینجا مینویسم نظر شخصی من است... نه برای دفاع از موضع ام و نه برای بحث و نقد...
به شخصه معتقدم تعبد بی تعقل، نه شایسته ی من بنده است و نه خواسته ی ذات حق... که نه او بنده بی اندیشه میخواهد و نه در شان اوست که از من بله ی بی چون و چرا بشنود... که من خلیفه الله ام و نه غلام...
لذا برای هرآنچه که قبول کرده ام سعی کرده ام دلیلی پیدا کنم... و اما اثبات اینکه هرآنچه بدان امر شده ام بر مصلحت و نفع ام بوده ( که به کرات در طول عمرم شاهدش بودم) و اعتراف به اینکه عقل کل نیستم و علم ام محیط نیست به تمام عالم و اسرارش، موجب میشود امروز اگر در حکمی بیندیشم و نیابم حکمت اش را، رد نکنم که این عجز من است و نه قدرت من...
اما درباب نماز:
1-خودم را می گویم... با علم به احوال خودم... اگر دستور نبود نماز در سه نوبت یک روز ( که در اصل پنج نوبت است) شاید امور روزمره و اشتغال به دنیا آنچنان در خود حل ام میکرد که از صبحی که بر خیزم تا شبی که سر بر بالین بگذارم نه یاد خدا بیفتم و نه ذکرش بگویم... مطمئنم در چنین حالتی فقط وقتی یاد خدا میکردم که خواسته ای داشتم... که ناتوان بودم... که مستاصل میشدم... من ی که بر همین امر ساده از احوال خویش آگاهم مطمئنم خدایم که عالم به نهانترین سر وجود من است- که خود نمیدانم- وقتی امر کرد که در روز سه بار دست از کار بکشم... آبی بر صورت بزنم و بایستم مقابل اش ... می خواست امور دنیا آنقدر غرق ام نکند که یادم برود من جانشین چه کسی هستم... که یادم بیاورد فرای از جسم ام، روحی هست که باید غذا داده شود... که تشنه است...
2- این که به روح تشنه ام چقدر توجه میکنم و چه میدهم دیگر در اختیار من است... اینکه وقتی به نماز می ایستم حواسم باشد زمان گسستن است و آزاد کردن بندهای دنیا با من است... در باغ را او باز کرده این که سهم من از باغ چه باشد به نگاه و توان من بر میگردد... ولی همیشه یاد آین حدیث قدسی که می افتم دلم می لرزد که"بنده من ، تو در نماز آنچنان مرا میخوانی که انگار هزاران خدا داری و من آنچنان به تو گوش میدهم که انگار همین یک بنده را دارم"... پس این منم ظالم به خویش... که عاشقی هست که من یک گام بروم او هروله کنان می آید... و من چشم بسته بر او پی هزاران رنگ و لعابی میروم که جز خوارکردن ام کاری نمی کنند...
برای همین به شخصه ترجیح میدهم این ریسمان را حفظ کنم اگرچه ضخامت اش به خود من وابسته است... ولی بودن ریسمان بهتر از نبودن اش است حتی اگر نخی بیش نباشد...
اما معتقدم خواندن با دل مهم است... نماز من غیر عرب زبان اگر با حفظ قواعد عربی و آوایش نباشد از سوی رب ام رد نمیشود... حالا علما نظر خود را دارند که شاید جهل من موجب نفهمیدن اش باشد... ولی من به این جمله ی خدا امید می بندم که " لا یکلف الله نفسا الا وسعها"...
3- اما چرا برای این دعوت آدابی است و شرایطی... ساده است... قبول دارم نماز گفتگوی مربوب است با رب اما فرض کنیم آدابی نداشت... خود من به شخصه ناتوان بودم از اینکه یاد بگیرم رسم ادب چیست وقتی به در خانه بزرگی میروی؟!... نماز واجب را هم بگذارم کنار... فرض کنم در لحظاتی که دلم گرفته و میخواهم نجوا کنم کنار گوش خدا... نمیشود بنشینم یک جا و شروع کنم... دلم وقتی به حرف می آید که اول در بزنم اذن دخول بگیرم... وارد که شدم مطمئن که شدم صاحب خانه نشسته است به صبوری شنیدن حرفهای من... بعد عقده باز کنم... و این نیست مگر آنکه سجاده را پهن کنم... دو رکعتی بخوانم ... بعد دستها را بلند کنم که... این حس من است نمیدانم شاید دیگران بتوانند بدون هیچ مقدمه ای حرف دل بزنند... - که در همین دنیایی انسانی مان رسم ادب نیست برای خواستنی به بزرگی رو کنیم بدون هیچ سلام و عرض ادبی همان ابتدا بگوئیم این را میخواهم و آن را...- درب خانه ی خدا که جای خود دارد... نه اینکه خدا محتاج ادب من باشد... من محتاج بجاآوردن ادب ام تا شرم ننشیند بر پیشانی ام که فقط وقتی یادش دارم که احتیاجی هست...
4- اما من زیباتر از نجوای در نماز سراغ ندارم... بارها فکر کردم اگر من میخواستم خودم حرف بزنم چطور آغاز میکردم... سوره حمد که آغاز نماز است را مرور میکنم... پرده پرده... سلام... حمد و تسبیح... که او هست... که خالق همه است... پرده سوم یاری خواستنم...که چه شود؟ ... که راه مستقیم بروم... نه به ضلالت...
و بعد سوره توحید... که انتهای کلام است... کاملا مودبانه... پس از خواستن ... صفاتی را برای خدای میشمریم که تنها مختص اوست ( هیچ یک از صفات ذکر شده در سوره توحید را بجز خدای کس دیگری ندارد)... که یعنی میدانیم در خانه ی چه کسی آمده ایم... ( که بجای سوره توحید اختیار دارید هر آیه و سوره ای مایلید بخوانید که اما ندیدم بهتر از توحید من)...
حتی در باب ادعیه مانده برای ما هم همین حس را دارم... بارها شده در خلوت خود با خدا حرف زده ام... اما وقتی یکی از دعاها را خوانده ام دیده ام بسیار زیباتر و عمیق تر از حرفهای من، حرف آمده است... اینجاست که حتی در مواقع خلوت و درد و دل کردن با خدا هم ترجیح میدهم با یکی از دعاها شروع کنم... برای چون منی که استعدادی در مدح و ستایش و تحسین آنچه در دل حس میکند ندارد، ادعیه میشود حرفهای من که دیگری زودترش گفته است... من باب مثال سری بزنید به صحیفه سجادیه... و برای مطلب و خواسته دلتان دعای مورد نظر را پیدا کنید... زیباتر از آن شما می توانید بگوئید؟!
باز هم یادآوری میکنم خدای من نیازی به مدح و ستایش من ندارد... این منم که حس خوبی ندارم فقط نق بزنم...
5- من باب مابقی آداب نماز فقط اشاره میکنم به اینکه حکمت این رکوع و سجده و تعدادش شاید عجیب تر است از آنکه فقط گفته شود سر بر خاک بگذارید برای نشان بندگی... در تمرینهای یوگا تمرینی هست به نام سلام به افتاب که صبحگاه انجام میشود... من چند سال پیش از دوستی این تمرین را دیدم ... اعمال بهم پیوسته ای که وقتی زنجیره اش را میبنی به یاد زنجیره نماز می افتی... در یوگا معتقدند این تمرین برای شادی و طراوت و ارامش خوب است... چندی قبل نیز خبری شنیدم از محققان آمریکایی در خصوص مطالعاتی که بر بیماران داخل بیمارستانها انجام داده بودند... و نتیجه جالب شان این بود نماز مسلمانان در برگرداندن قوای تحلیلی بدن موثر است و خصوصا در سیستم گوارش...مابقی این حکمت را هم میگذارم به حساب جهل ام...
6- چرا عربی میخوانم؟! اینکه قران به عربی نازل شد... اینکه آخرین پیامبر از میان قوم عرب برگزیده شد... یک امر تصادفی نبود... زبان عربی از لحاظ صوت و آوا و از لحاظ قواعد بهترین زبان است...
اینکه چرا همه باید به یک زبان بخوانند هم همان رمز یکی بودن و یکپارچگی است... این مختص مسلمانان نیست... به کلیسای ارامنه تهران بروید دعاهایشان به زبان ارمنی است... در تمامی دنیا دعاهای مسیحیت ارمنی است... به نظر میرسد همه ی مذاهب زبان مشترک خودشان را حفظ کرده اند... اما اسلام شعائر جمعی اش بیشتر است... چون دین آخر است... خدا به پیامبر دستور میدهد حکومت اسلامی را برپا کن... و این دستور به هیچ پیامبر دیگری داده نمیشود... چون در دین آخر دیگر تنها فرد مهم نیست... دین آخر آمده است تا مابقی ادیان را کامل کند و این کمال با کمال جامعه همراه است...و اگر یکپارچگی شرط بقای جامعه است باید نمادهایی داشته باشد... تصورکنید در نماز جماعت هرکس به زبان خودش و با کلمات خودش حرف بزند... چشمهایتان را ببندید و این جماعت را از یک مسجد ببرید به صحن بیت الحرام در ایام حج... چه میشنوید؟!
اینکه مسلمانان غافل اند از محورهای وحدت، نفی محور را نمیکند... برنارد شاو گفته بود خوش به حال دنیا که مسلمانان نمیدانند در مراسم حج شان چه قدرتی نهفته است ( تقریبا به این مضمون . اصل نقل قول یادم نیست).
اینکه مسلمانان وحدت ندارند به اسلام بر نمی گردد... ضعف در رسیدن به هدف را به منزله ناکارا بودن ابزار رسیدن به هدف نمی توان گذاشت... عامل مشکل دارد...
همه ی اینها را که میگذارم کنار هم... می بینم نمازی که حق الله است هم حتی لطفی است در حق بنده ای که غافل است... که از سر مهرش حقی کرده است بر گردن بنده... نه از سر نیازش... که استغفرالله که او " الله صمد" است...
سلام به همه دوستان
اين وبلاگ هرچند خواننده بسياري نداره اما كيفيت خواننده هايش به نحوي است كه من جرات نمي كنم هر مطلب سطحي يا دم دستي را اينجا بگنجانم .(خودم ميدونم دارم الكي براي خودم نوشابه دم ميكنم . انگار تا حالا همه مطالب ناب بوده! ) .
اين چند وقتي كه گذشت نه ذهنم ياراي نوشتن داشت نه حال و حوصله ي نوشتن داشتم . تصور كنيد كه اين مطلب رو يك هفته اي هست كه با خودم كلنجار ميرم كه بنويسم يا نه؟! (البته تا لحظه نگارش بر كاغذ)
اين مطلب رو نه به چشم يك موضوع براي گفتن كه از ديد يك مبحث براي نظردهي ببينيد . كلي سوال كه مثل دنباله به هم چسبيده اند . حتي اگه نظري نداشتين يا نخواستين بنويسين حداقل يه جوري بهم برسونين كه خوندين . اين موضوع از دوجهت حائز اهميته : 1- اينكه بدونم چه كساني خوانده اند حتي اگر نظر نداده اند تا يه وقت دوباره سرشان را با ذكر مجدد اين دغدغه به درد نياورم.2-بفهمم آيا اين مطلبي كه از نظر من قابليت هاي نظر دهي و بحث رو داره از نظر بقيه هم همين طوره؟ يا خير؟ پس نظر يادتون نره !
پيشاپيش از طولاني بودن مطلب عذر مي خوام.
اعمال عبادي مثل نماز و روزه و ... به چه دليل انجام مي شوند؟ آيا فقط تاكيد و دستور خدا را انجام مي دهيم يا نفع انجام آنها قرار است به خود انسان برسد؟
بيائيد مشخصاً راجع به نماز صحبت كنيم. نماز صحبت بنده است با پروردگار و اگر به سوره حمد نيز توجه كنيد تنها سوره اي است كه تمام آن از زبان مخلوق مي باشد . در كتابي خوانده ام كه بعضي از مفسرين اين سوره را جزئي از قرآن نمي دانند بلكه متن يا دعائي مي دانند كه از جانب خدا نازل شده تا بندگان به آن طريق خدا را بخوانند. حال چند نكته مطرح مي شود:
-- اگر اسلام در شبه جزيره عربستان ظهور نمي يافت آيا باز هم زبان عربي زبان اسلام بود؟ مسلماً نه !
-- آيا خداوند رحمان كه نيايش بندگانش را مي شنود فقط آنها را به زبان عربي قبول مي كند ؟ من فكر مي كنم نه !
-- آيا شكل و صورت نماز كه متشكل است از مثلا ً 4 ركعت ، سجود ، ركوع و ... مهم است يا حرفهايي كه در آن قرار است گفته شود يا اصل و باطن آن كه همان ارتباط مستقيم با خداست؟ اكر بگويم ازنظر من مهم باطن است آيا مي توان اين معنا را استنتاج كرد كه مي توان بجاي اين نماز به شكلي به غير از اين شكل رايج نماز ، با خدا راز و نياز كرد ، درد دل كرد و نماز خواند؟ و هميشه يك ترس هست كه نكند اين يك بدعت باشد و مورد رضايت خدا نباشد.
از آن طرف اگر قرار باشد هركسي به ميل خودش و به سبك خودش نماز بخواند اصلاً وحدت رويه اي بوجود مي آيد؟ به قولي اصلاً نماز جماعتي شكل مي گيرد؟ به نظر من اينكه خدا مي فرمايد دست من همراه جماعت است بيشترين مفهومش راجع به يكدلي و پيوند قلبي مردم (با هر ديني ) و يكپارچگي آنان در اداره امور دنيايشان است (واقعاً ما انتظار داريم خدا با جماعت متفرق ما باشد يا با جماعت متحد مردم بي دين ! و هوس ران ! آلماني يا آمريكائي يا ژاپني يا انگليسي يا ...؟؟؟؟؟؟؟) از بحث دور نيوفتم ، اين همراهي خدا با جماعت در مقبوليت بيشتر نماز جماعت و تاكيدات بسيار پيامبر گرامي اسلام راجع به برتري نماز جماعت به فرادي چه مي شود؟
-- آيا اگر كسي در گوشه اي بنشيند و به عظمت خدا فكر كند و فقط در دلش با خدا نجوا ، اين كفايت مي كند بجاي نماز او به زبان عربي و سجده و ركوع؟ اين مصداق حديث يك ساعت تفكر بهتر است از هفتاد سال عبادت نمي شود؟(پشت دفتر مشق هاي بچگي مان)
-- اگر فرض كنيم نظام عذاب و پاداش آن دنيا بر مبناي ميزان تعالي روحي افراد ، پرورش استعدادها و تلاشهاي صورت پذيرفته فرد در اين دنيا در راستاي طي مدارج كمال باشد و عذاب فرد همان افتادن پرده و حجاب و عريان شدن عقب ماندگي و گمراهيش ، و پاداشش باز هم افتادن پرده و حجاب و فهم لذت نزديك تر بودن به كمال مطلق (خدا) بواسطه تكامل بيشتر است ، مني كه نماز را به عربي مي خوانم و در ميانش ذهنم به همه جا ميرود جز به پيش او، يا نهايت زور زدنم اين مي شود كه به معاني الفاظ عربي توجه كنم ، تكامل بيشتري پيدا كرده ام يا آنكه نماز را به شكل من نخوانده اما با زبان خودش كه معني اش را كاملاً مي فهمد در گوشه ي آزمايشگاهش ، يا در حين عمل جراحيش ، يا نه! در حين ديوار چيني و ملات كشي با خدا راز و نياز مي كند و دلش با اوست؟
شايد كسي بگويد "خوب ، تو نماز را به همين شكل عربي بخوان ، عربي آنرا كه حفظي و چه توجه تمام بكني يا نكني زبانت آنرا مي خواند تو دلت را بده به خدا " ،،، خوب چه كاري است؟ مگر تكامل من فقط به عربي بسته است؟ البته هنوز آن سوال راجع به درجه پايبندي به شكل نماز و جلوگيري از تشتت هست!
-- اينكه گفته شده است واي بر نماز گزاران ، آنها كه در نمازشان سستي مي كنند آيا دقيقاً همين نماز را مدنظر دارد يا باطن نماز را يعني راز و نياز با خالق جهان با هر زباني و در هر مكاني؟ اين واي به چه معناست؟ آيا انساني مي تواند بدبخت تر از كسي باشد كه عمري را در دنيا سپري كرده اما راجع به خدا فكر نكرده و با او حرف نزده است؟ نه فقط بوسيله نماز و كلمات بلكه با زبان دل !
واقعيت اين است كه فقه به عنوان چارچوب انجام اعمال عبادي و وصل كردن عدم انجام همين عبادات كه براي تعالي انسان آمده به آتش و عذاب ، آنقدر در جان و ذهنمان ريشه دوانده و آنقدر اين نهضت (فقه) عقبه تاريخي و افراد برجسته حامي دارد كه به راحتي نه مي توان از درون بر عليه آن شوريد و نه در برون راجع به آن قضاوت كرد. به نحوي كه ناخواسته ما خواسته ها و ناخواسته هاي خدا را صرفاً از زبان فقها شنيده ايم و مسلماً هيچ گروهي اگر انحصاري در اختيار داشته باشد حاضر به از دست دادن آن نيست .! و كمترين كاري كه ممكن است بكند حواله دادن آتش در آن دنياست . بگذريم از كهريزك و ...
آيا واقعاً فرشته هايي مواظب اند كه من ض والضالين را با مخرج ز نگويم و اگر بگويم نمازم باطل است يا مبادا آب به يك نقطه از محل وضويم نرسد يا ركوع و سجودم كامل نباشد؟ آيا اين ركوع و سجود نمادي از اين نيست كه خدايا من فقط جلوي تو خم مي شوم و سر خم مي كنم نه هيچ مقام و منصب ديگري ؟ و اگر جلوي كس ديگري سرخم كرديم و دولا شديم همان موقع نمازمان باطل است ؟
آيا سبك شمارندگان نماز فقط آنهايي هستند كه مثلاً نماز صبحشان قضا مي شود يا آنهايي كه در ذكر مي گويند فقط خدا اما در عمل مجيز هركس و ناكس ديگري را هم مي گويند؟
آيا اينكه خدا فرموده من از حق خودم مي گذرم يا ممكن است بگذرم اما از حق الناس نه ! ناظر به اين معنا نيست كه بابا ، بنده جاهل ، اون حق من ، همون چيزاييه كه من يادت دادم و وسيله قرار دادم تا به من نزديك شي و حالشو ببري ، اگه نزديك نشدي خودت ضرر مي كني و اين ضرر همون عذابته ، پس چرا من بازخواست كنم؟
آيا روح اصلي نماز اين نيست كه تو بداني خداي بخشنده و مهرباني هست كه همه جا و همه كس و همه چيز متعلق به اوست و به همان ميزان او متعلق به همه است ، فقط بايد او را ستايش كرد و نه هيچ كس ديگري را حتي پيامبران و ائمه و ... فقط و فقط بايد او را كه بازگشت همه مان به سوي اوست ، پرستيد و فقط و فقط از او فرمان برد و فقط و فقط او ياري دهنده است ، هدايت كننده است ، نعمت دهنده است و ... مگر خدا براي بنده اش كفايت نمي كند
چقدر اين الفاظ و معاني همانند صحبت هايي است كه يك طفل تازه به دنيا آمده فقط از طريق نگاه چشمان قشنگش با مادرش مي كند ! همه چيز آن طفل همان مادر است كه او را در آغوش گرفته و او دودستي او را چسبيده است ! و مگر خدا جز اين مي خواهد كه ما فقط و فقط دودستي او را بچسبيم.
شعر بر اساس گزارش رسمی
بر اساس گزارش رسمی، زندگی خوب وشاد و آرام است
نهراسید گوسفند عزیز! گرگ هم مثل بره ها رام است
بر اساس گزارش رسمی بهترین سال، سال جاری بود
پر تحرک، پر از نشاط وشتاب، مثل خرکیف و خرسواری بود
بر اساس گزارش رسمی، روزنامه زیاد وآزاد است
شاید آزادی زیادی هست، چند تا روزنامه مازاد است
شاید احساس می شود گاهی پرخوری می کنند مطبوعات
رو به روی لباس شخصی ها ،قلدری می کنند مطبوعات
بر اساس گزارش رسمی، دشمنان بی شعور و نادانند
بیست وسی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟
تا ببینند کارها خوب است، تا بخوانند وضع مطلوب است
ملت آزاد و راضی وخندان، دولت ازهر لحاظ محبوب است
بر اساس گزارش رسمی، هیچ کس، هیچ وقت، هیچ نگفت
نه صدای گلوله ای برخاست، نه کسی روی خاک در خون خفت
بر اساس گزارش رسمی، عده ای ناگهان یهو مُردند
عده ای نیز ناگهان خود را، بی خودی پشت میله ها بردند
بر اساس گزارش رسمی، گم شده خط فقر در ایران
شایعات است فقر وبیکاری، شایعاتی که عده ای نادان-
بی جهت پخش می کنند آن را، تا بگویند زندگی سخت است
ما که تکذیب می کنیم از بیخ! هرکه تکذیب کرد خوشبخت است
بر اساس گزارش رسمی، مُرد بیکاری و، تورم، مُرد
چند موجود زنده را اما، موشک ما به آسمان ها برد
بر اساس گزارش رسمی، علم و آزادی و رفاه اینجاست
غیر ما، در تمام کشورها، از فساد وگرسنگی غوغاست
در اروپا به ویژه آمریکا، مردم از فقر لخت وعریانند
بی خبر از ستاد یارانه، چیزی از خوشه ها نمی دانند
بر اساس گزارش رسمی، غرب در حال سرنگون شدن است
دولت مقتدر، فقط ماییم، دولت ما چراغ این چمن است
بر اساس گزارش رسمی ،گاو پروار مش حسن خوب است
علف وکسب وکار،پربار است،جنس چینی زیاد و مرغوب است
بر اساس گزارش رسمی، چین و روسیه اهل اسلامند
در میان تمام کشورها، این دو ازهر لحاظ خوشنامند
بر اساس گزارش رسمی ، چاوز از بیخ وبن مسلمان است
سندش را نشان نداده ولی ،سندش هست گرچه پنهان است
بر اساس گزارش رسمی، همه خوشحال و خنده رو هستند
عده ای ناگزیر می خندند،عده ای ناگزیر سرمستند
خنده دار است روزگار آری، خنده دار است حال و روز همه
مشت سنگین روزگار مگر، بزند ناگهان به پوز همه
سر به راه و مطیع وجان سختیم، بر اساس گزارش رسمی
زندگی می کنیم و خوشبختیم، بر اساس گزارش رسمی

